کوچه‌ی خاطرات محمدجواد ناضرصفوی

پلاک 21

آخرین امیدش ،آخرین امیدم...

چهارشنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۲۰ ق.ظ

 گذشته‌ام افسرده‌ام کرده است و درگیر آینده‌ی پیش نیامده شده‌ام درحالی که الانم در حال تلاش برای نجات من است من بی‌اعتنا صبحم را شب می‌کنم.

از گذشته بگویم، تلاش‌های نکرده،استعدادهای هدر داده شده، نظام آموزشی و تربیتی غلط،دشمنی روزگار، الویت‌بندی‌های اشتباه ،اشتباهات والدین خوبم ،شخصیتی که با توانش یکی نیست و از همه مهم‌تر اشتباهات مهلک خودم با تمام توان سعی در افزایش فشار و بیش از پیش افسرده‌تر و نابود کردن من دارند و در این راه از هیچ تلاش و خاطره‌ی بدی نمی‌گذرند.

از آینده بگویم، فکرها و ایده‌هایی که بدموقع به ذهنم می‌آیند،برای جبران عدم موفقیت‌هایم و ارضا و القای حس موفقیت در آینده ،در ذهنم هزاران راه مختلف را که هنوز به آن‌ها نرسیدم و احتمالا بسیاری از آنها هرگز امکان پذیر نباشند را طی می‌کنم تا انتها می‌روم.قدرت تخیلیم هم مزید بر علت شده که ساعت ها را به شروع کردن یک کار ،استارت‌اپ،اختراع،فعالیت و زندگی و پایان رساندنشان بگذرانم.شاید بعضی از آنها یا نه نیمی از آنها یا نه بیشتر آنها را استعداد بالقوه‌‌اش را داشتم ولی در حال حاضر فقط اندکی برایم باقی مانده و همین ها را هم نه در واقعیت بلکه در خیالم جامه‌ی عمل میپوشانم.

و الانم ،از ابتدای هر روز دست و پا زنان در حال متوجه کردن و بیدار کردن من از خواب است ،خوابی که قرص خوابش شکست‌های گذشته و رویایش وهم آینده‌ی موفق است .الانم هر روز ضعیف‌تر از دیروز سعی دارد با نشانه‌ها با تلنگر‌ها با انگیزه دادن‌ها مرا نجات دهد ،با راه‌های درستی که جلوی رویم می‌گذارد و میتوانند از این مرده‌زندگی یکنواخت نجاتم دهند.

و من در این بین هر روزم را با خیال و فکر و ارزو شروع میکنم و با امید پوچ شروع دوباره از فردا به پایان میرسانم و اصلا حواسم نیست الانم در تکاپوست ،در تکاپوی اندک امیدش برای یادآوری اینکه من هیچ وقت معمولی نبوده‌ام.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۸/۰۳/۲۹
mohammad.j n.safavi

نظرات  (۱)

۰۶ تیر ۹۸ ، ۰۴:۱۶ ..بیگانه ..
همین که میخواستم صفحه را ببندم، چشمم به«نظام آموزشی و تربیتی غلط » خورد و نصفه شبی زخم هایم رفتند معدن نمک!
پاسخ:
سلام بر بیگانه خانم/آقا:)
<<نظام آموزشی و تربیتی غلط>>
بهانه‌ی خوبیه برای وقتایی که عصبانی هستی:)