۶ مطلب با موضوع «کوچه‌ی خاطرات :: پلاک21،جبران :: درددلاش» ثبت شده است

من راه خودم رو میرم...

شرایط یه شکلیه که هر شب یه وسوسه‌ای هست برای اینکه از تصمیم برگردم.هر شب که برادرم میاد میگه فلان قدر فروختم و توام پیش من بیا و باهم کار کنیم یه وسوسه است برای اینکه بگم گور بابای هدفم و استعدادهام مگه همه دنبال پول نیستند برو بچسب به کار,درس کیلو چند!.ولی اینو نمیگم به برادرم میگم من میخوام یه سال هیچ کاری نکنم,میخوام بیخیال باشم,میخوام کاری نکنم,کنکور پیرم کرد.بازم حرفم اینم نیست توی دلم میگم من امسال با همه مشکلاتم میجنگم معده‌ای که پاچیده رو درست میکنم,این مشکلات داخل خونه رو همه رو حل میکنم,خونه رو با خودم منطبق میکنم نه خودم با خونه رو, و از همه اینا مهم‌تر درس میخونم و توانایی واقعیم رو نشون میدم.

ولی بر خلاف میل واقعیم و اون حرفی که تو دلمه,به شرطایی که گذاشتم عمل نکردم,گفتم ازمون 4 مرداد رو در هر شرایطی میرم ولی نرفتم,قرار بود اگه این شرط عملی نشد قید همه چی رو بزنم.

باید یه انتخابی کنم اگه واقعا میخوام درس بخونم و کنکورو بترکونم باید سختی درس خوندن,حرف شنیدن و به جون بخرم و به چیزی که میخوام برسم,اگر که نه حداقل عمرم رو تلف نکنم و پی کار رو بگیرم.باید انتخاب کنم.

چندتا مشکل بزرگ داشتم و دارم,استفاده بیش از حد از اینترنت,خیالپردازی ناسازگار,مشکلات توی خونه,با واقعیت روبه‌رو نشدن و اخری که شخصیه.هر کدوم از اینا مثل یه زنجیرند که هر کدوم اگه باز نشه جلوم رو میگیره,با دوری از نت دوتاشون به طور مستقیم و یکی به طور غیر مستقیم حل میشه به خاطر همین یه مدت ,نمیدونم چه قدر باید از نت یا بهتر بگم از گوشی کمتر استفاده کنم چون عادت ندارم با لپتاپ تو نت بچرخم احتمالا درست بشه.

خوشم نمیاد بگم "امیدوارم خدا کمکم کنه" چون میدونم اون کمکش رو میکنه منم که باید قدرشون رو بدونم پس امیدوارم قدر داشته‌ها و کمک‌هایی که بهم میشه رو بدونم.

 

+یه عزیزی گفت اینقدر کامنتا رو نبند, ولی شرمنده دیگه این یکیم بسته میمونهwinksmiley :) .

 

شبتون بخیر,عاقبتتونم بخیر🤗

موافقین ۴ مخالفین ۰
mohammad.j n.safavi

حقیقت تلخیه ولی...

یه روزی دیگه کسی که من رو یادش باشه نیست.شاید 100 سال دیگه فوقش 200 سال بعد کسی نیست که محمد جواد ناضرصفوی رو به بیاد بیاره.حالا وقتی منو قرار نیست کسی به یاد بیاره چه اهمیتی داره که چی جوری زندگی کنم,چه اهمیتی داره به خاطر کارهام یا خودم از کسی خجالت بکشم,چه اهمیتی داره غصه زندگیم یا مشکلات یا بدبختی هام رو بخورم,چه اهمیتی داره وقتی 200 سال بعد منو کسی یادش نمیاد به کسی که خیلی دوستش داشتم و دارم و گذاشتمش و رفتم اس ام اس ندم و نگم دلم خیلی برات تنگ شده:) .

مشهد که رفتم خیلی چیزها یاد گرفتم,خیلی کارها برخلاف شخصیت قبلیم انجام دادم,با خیلی از ترس هام روبه‌رو شدم,باورتون نمیشه ولی من از اینکه رستوران غذا بخورم ترس دارم به خاطر همین یکی از پیروان پروپاقرص اسنپ فود و ریحون و... ام یا از اینکه وقتی کاری انجام میدم بقیه نگاهم کنند بدم میومد یا از جاهای شلوغ یا از صحبت کردن و بحث کردن با بقیه.

من رفتم جایی که باید با بقیه غذا میخوردم با بقیه میخوابیدم,میرفتم تو حرمی که خیلی شلوغ بود,روزا بیکار بودم و مجبور بودم با بقیه حرف بزنم,جایی رو بلد نبودم و مجبور بودم از بقیه بپرسم و باهاشون حرف بزنم,مجبور بودم برم رستوران وگرنه از گشنگی میمردم:),مجبور بودم با راننده اسنپی که داره منو میبره راه اهن حرف بزنم و اون جکایی که درباره قزوینی ها هست رو بگه و باهم بخندیم و منم از بیخ همه چی رو تکذییب کنم(الکی😅).

مشهد رفتم یاد گرفتم باید زندگی کرد,باید کاری کنی به خودت خوش بگذره,زندگی این چهار دیواری ای که من یه عمر خودمو توش زندانی کردم نیست,خیلی بزرگتر و زیباتر و جذاب‌تر از این حرفاست.

خلاصه,هرکاری که دوست دارید انجام بدید همه چی رو امتحان کنید ,با مشکلاتتون بجنگید,باهاشون کنار بیاید,ناامید نشید,بچه ها رو دوست داشته باشید مخصوصا دختر بچه ها:)،خوش اخلاق باشید,خوب زندگی کنید,پدر و مادر خوبی باشید,نزدیکانتون رو دوست داشته باشید برای انجام کاری هم تردید نکنید چون چه آدم خوبی باشید یا بد ,چه خوب زندگی کنید یا نه,یه روزی دیگه کسی شمارو یادش نمیاد:)

+بهش اس دادم گفت فراموشت کردم و دیگه بهم پیام نده:),خیلی خوشحال شدم فراموش کرده,جدی میگم:) .

++شبتون بخیر،عاقبتتونم بخیر:)

موافقین ۵ مخالفین ۰
mohammad.j n.safavi

توقف

پنجره صندلی شماره 24 و یه قطاری که همش بره و این اهنگ:


دریافت

من با کیفیت flac گوش میدم حجمش 32 مگه نمیتونستم اونو اپ کنم با همینم گوش بدید خیلی قشنگه 9 دقیقه است

موافقین ۵ مخالفین ۰
mohammad.j n.safavi

اندر مصائب قد بلندی

وقتی قدت بلنده,توی خیابون سرت به شاخه و برگ های درختای توی پیاده رو گیر کنه،

وقتی قدت بلنده یا استین پیرهنت کوتاه میشه یا قد شلوارت(این خیلی رو اعصابه)

وقتی قدت بلنده میزها متناسب با قد تو نیست و تو برای اینکه پات زیر میز جا بشه مجبوری پات رو خم کنی,

وقتی قدت بلنده و میری تو بازار سرت هی به این پارچه های جلوی مغازه‌ها گیر میکنه.

وقتی قدت بلنده و میری لباس میخری نمیگی فلان لباس رو من خوشم اومد اونو برام بیار,میگی سایز من چی داری:)،

وقتی قدت بلنده و میری ارایشگاه مجبوری قوز کنی تا ارایشگر بالای کله‌ات رو ببینه-_-،

وقتی قدت بلنده باید خم شی تا توی اینه سرویس بهداشتی نگاه کنی،

وقتی قدت بلنده مجبوری صندلی ماشین رو تا ته بخوابونی تا تازه پات کنار فرمون بیاد،

وقتی قدت بلنده تخت بالایی قطار بهت کوچیکه و مجبوری قوز کنی تا سرت به سقف نخوره:|

و وقتی قدت بلنده دستت به همه کمدا و طبقه ها و کابینت هایی بالایی  بدون اینکه حتی پات رو بلند کنی میرسه D: .


+راه افتادم^_^

۱۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
mohammad.j n.safavi

حسن‌یوسف

این حسن یوسف رو می‌بینید از رو نیازش چه قدر افتاب رو دوست داره و بهش تمایل داره!

نمی‌دونم کسی هست شده حتی از روی نیازش همین قدر منو دوست داشته باشه؟!

نه کسی نیست:)

موافقین ۴ مخالفین ۴
mohammad.j n.safavi

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

امروز که سازمان سنجش  کارت ورود به جلسه کنکور رو توزیع کرد، بیشتر از همیشه گذر زمان رو حس کردم.یادمه دیروز بود «هشت‌تیرنودوهفت».با اینکه می‌دونستم وضعم خیلی خرابه، اینکه قراره یه سال دیگه‌ام پشت کنکور بمونم ولی ساعت پنج‌ونیم صبح از خونه زدم بیرون رفتم سر خاک .واقعا پشیمون بودم از اینکه یه سال هیچی درس نخونده بودم دیگه هم کاری از دستم بر نمی‌اومد .

 سر خاک مادرم که رسیدم گریه‌ام گرفت، طبیعی بود کسی جز اون از اوضاع خبر نداشت.گفتم که امسال دیگه جبران می‌کنم و با یه رتبه خیلی خوب برمیگردم حتی گفتم تا جبران نکنم دیگه نمیام.قرار شد از دو روز بعد کنکور درس رو شروع کنم و تا وقتی نتایج بیاد یه ازمونم برم بلکه برای پشت کنکور 98 موندن دلیلی داشته باشم.

از اون دو روز بعدی که قرار بود شروع کنم تقریبا یه سال گذشته،یه سالی که من بازم درس نخوندم و هیچ اتفاق و خاطره‌ی خاصی نیست که من از امسال به یاد بیارم حتی نمیدونم چی جوری گذشت .

پنجشنبه بازم سرخاک میرم ولی بعیده بازم گریه کنم ،همه‌ی حرف‌هایی که پارسال زدم رو هم امسالم دارم می‌زنم اینکه میخونم و جبران و فلان و فلان و فلان حتی اون شرطی که توی پست قبل گفتم اینکه اگه تا اخر تابستون خوب درس بخونم و نتیجه هم ازش بگیرم برای کنکور 99 میمونم رو هم برداشتم به جاش همون شرط پارسالم رو گذاشتم اگه ازمون 4 مرداد رو خوندم و ازمون دادم و ازمونم خوب شد بعدش می‌رسیم به اینکه باید تا اخر تابستون درس بخونم.اگرم که برای ازمون 4 مرداد به هر دلیلی نخوندم یا ثبت نامش نکردم دیگه از خیر کنکور می‌گذرم و همین پیام نور می‌رم ،شاید ادم این داستان من نیستم ،شاید قرار نیست من توی درس موفق بشم،شاید اصلا استعداد اینکار رو ندارم و خودم رو دارم گول می‌زنم.


+برای من نه ، ولی برای بقیه کنکوری‌ها حتما دعا کنید.ممنون:))

موافقین ۲ مخالفین ۰
mohammad.j n.safavi